43 سال پیش، صدها تن از جوانان پرشور ایرانی که هر کدام از آنها از گوشهای از این خاک پاک آمده بودند در 1 مستقر شدند تا یکی از جاودانهترین حماسههای تاریخ معاصر ایران را رقم بزنند. قرار بود اینها در کنار دانشجویان دانشکده افسری و گروهی کوچک، اما با دلهایی بزرگ از 1 1 خرمشهر از شهر در برابر دشمن دفاع کنند. تکاوران دریایی که آموزشهای ویژهای دیده بودند، در کنار رزم با دشمن به آموزش نیروهای مردمی روی آورده و میدان جنگ را با آوردگاه آموزش یکی کردند.

نمیدانم کدام یک از افراد حاضر در این تصویر امروز همچنان زیر آسمان نیلگون ایرانِ عزیز نفس میکشند و با دم پر از خاطره خود، بر استواری این خاک میافزایند اما بسیار اتفاق افتاده که خودم را جای تک تک آنها جا بزنم؛ از روزی که کم سن و سال بودم و جنگ را با تمام وجودم حس میکردم تا امروز که میدانم وحشتِ جنگ چقدر زیاد است... یادشان بخیر، یادشان پر از مهر و متبرک باد به خون آنها که بر دشتهای خوزستان ریخته شد.
برچسب:
نویسنده: علی جعفرینژاد