خرید بک لینک

آن نه عشق است که 1 1 1 1
یا توان طبل زنان بر سر بازارش بُرد

عشق می خواهم از آن سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور سر دارش بُرد

عاشقی باش که گویند: به دریا زد و رفت
نه که گویند: خسی بود که جوبارش بُرد

دلت ایثار کن آنسان که حقی با حق دار
نه که کالاش کنی، گویی: طرّارش بُرد

شوکتی بود در این شیوهی شیرین، روزی
عشق ِ بازاری ما رونق بازارش بُرد

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش بُرد

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
کاری از پیش رود کارستان ک«آرش» برد

برچسب: نویسنده: علی جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 20:33

صفحه بندی