آن نه عشق است که 1 1 1 1
یا توان طبل زنان بر سر بازارش بُرد
عشق می خواهم از آن سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور سر دارش بُرد
عاشقی باش که گویند: به دریا زد و رفت
نه که گویند: خسی بود که جوبارش بُرد
دلت ایثار کن آنسان که حقی با حق دار
نه که کالاش کنی، گویی: طرّارش بُرد
شوکتی بود در این شیوهی شیرین، روزی
عشق ِ بازاری ما رونق بازارش بُرد
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش بُرد
مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
کاری از پیش رود کارستان ک«آرش» برد
برچسب:
نویسنده: علی جعفرینژاد